راستی، حــــالا کجایی؟
گاهی دل تنگت، هیبتت را به اندازه ی مور، کوچک میکند
آنقدر کوچک که قطره ای بارانِ فرو افتاده از آسمان سپید، تو را در خودش گم میکند
و یه چیز دیگه:
میدونی چرا اونروز نموندم؟...
با خودم گفتم، بیام یه معامله با خدا بکنم
و از سه چهار ساعت بودن باتو، بگذرم؛
ولی در عوضش چیزی رو که دوسدارمو ازش بخام
من دوسداشتم،
تموم عمرمو با تو بگذرونم
هه
این معامله سودش بیشتر بود...
نبود؟
نظرات شما عزیزان:

.gif)
.gif)
.gif)
پاسخ: تو تموم ثانیه های عمرم، هیچوقت از بازیگر بودن خوشم نمیومد...